تبليغاتX
فصل سرد

کمپین من عاطفه ام راه افتاده ... همه هم جرمیم.

یکی از ما ۴ سال حبس گرفته  ... بنویسید که با او هم جرمید .

کمپین آزادی عاطفه نبوی

+ سمانه | 

 


 

اول به سراغ یهودی‌ها رفتند
من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم .
پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند
من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم .
آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند
من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم
سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید
کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم .
سرانجام به سراغ من آمدند
هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند.

                                                         مارتین نیمولر

پ.ن:حکم اعدام محمدرضا علی زمانی از متهمان پس از انتخابات تائید شد.

+ سمانه | 

 


 

امروز ۲۷ سالم تموم شد و وارد ۲۸ سالگیم شدم !!!

 سال پرحادثه

سال کلمات

 هدف ،دلتنگی ،استرس و تشویش ،دستگیری ،خشونت ، زندان ، تجاوز ، زندان ، امید ، اعدام ، دوستی ، مبارزه ، اوین  و عشق و ....

۲۸ ساله شدم به همین سادگی !!

 

+ سمانه | 

 


انگار وقتي كه باران ميبارد ريشه هايت را در قلبم آبياري ميكند

شايد بخاطر اين است كه عاشق پائيزم

پائيز و باران ...

+ سمانه | 

 


 

نزدیکت بودم .. در چند قدمی شاید اگر نردبانی داشتی به اندازه ۱۳ پله و از آن بالا میرفتی مرا میدیدی

شاید اگر چند قدمی راه را باز میکردند تو را میدیدم

شاید هم دیدی شاید هم دیدمت

بوی آشنا که می آمد و صدای آشنا و ...

خرسند بودم که سهم آنجا را با هیچ غریبه ای قسمت نکرده بودم

بغض کرده بودم مثل همیشه اما اشکم را جاری نکردم

به حرمت همه جانانی که آنجایند و بوده اند

به حرمت همه یارانی که در غربت آن درختها به بالای بلندیها رفتند

راستی یک سوال !

آن درختها چگونه هنوز سبزند ؟چگونه ریشه هایشان هنوز زنده است در خاک؟

شاید آنها هم بوی آشنایی حس میکنند ... .

 

+ سمانه | 

 


 

و من هنوز نفس میکشم

با شرم و خشم ....

 

بهنود شجاعی اعدام شد

 

پ.ن :لعنت به من که هنوز باور نمیکنم ..

 
+ سمانه | 

 


موسم گل            

يک دوروز است در زمانه

اي به دل آرامي به عالم فسانه - ای که ز تو مانده نکويي نشانه

خاطر عاشقان را ميازار - خوش نباشد ز معشوقه آزار

گر بسوزد شمع و پروانه را با زبانه

چون شود روز شمع و شب را نبيني نشانه

مي‌کني صيد - مرغ بسته

مي‌زني سنگ – بر شکسته

مي‌کشي با تيغ ستم يار خسته

خسته‌دلان يکسره در خون نشسته

خویش و سوزی و بیگانه‌سازی

نیست تو آیین عاشق‌نوازی

تیر عشقت – ای که در سینه ما نشسته

رحمتی کن – با دل – عاشق زار و خسته

آهنگساز: موسی‌خان معروفی

شاعر: حسن وحید دستگردی(۱۳۲۱-۱۲۵۷)

دانلود با صدای قمر

+ سمانه | 

 


 

 ۰۹/۹/۹  یعنی امروز

 همین امروز و تمام ... .

 

+ سمانه | 

 


فضای شهر هنوز عجیبه

یک جور ترکیبی از خشم و امید و استیصال و حرکت و همه چیز

در این بین واکنش آدمها  هم متفاوت و گاه عجیبه

یکی پویا و امیدوار گام برمیداره

یکی ترسیده و حتی تلویزیون خونشو روشن نمیکنه

یکی دیگه خیلی بیشتر ترسیده ولی دست از تحلیلهای به اصطلاح روشنفکرانش بر نمیداره!

یکی هیچ گام مثبتی بر نمیداره و برای توجیهش مدام بقیه رو نقد میکنه

یکی سکوت کرده..

یکی تو بند...

و یکی مرده ... .

+ سمانه | 

 


 

به نقل از کمیته گزارشگران حقوق بشر  :

اول مهرماه هر سال را با این پرسش معلمان آغاز میکردیم : تابستان خود را توصیف کنید!

وقتی کوچکتر بودیم انشا مینوشتیم و در زمان دبیرستان و دانشگاه در موردش حرف میزدیم ولی قبل از شروع به سخن گفتن ما، معلمان طبق عادت دیرینه خود خلاصه ای از تابستانشان میگفتند .

از کلاسهای تابستان میگفتند و از سفرهایشان و از ...

به این فکر میکنم که تو مهر ماه را چگونه آغاز خواهی کرد؟

خواهی گفت که جلوی مدرسه دستگیرت کرده اند؟

خواهی گفت که در اوین بودی، در ۲۰۹، انفرادی ؟

از سلول کوچکت خواهی گفت؟

خواهی گفت که هوای خرداد و تیر و مرداد و ( خدا میداند تا کی را ...) استنشاق نکردی ولی گرمایش را با ذره ذره وجودت حس کرده ای ؟

از دغدغه دوشنبه هایت و دلتنگیت برایشان خواهی گفت؟

ميدانم ميدانم كه بچه ها چه حالي خواهند داشت

كنجكاو ميشوند.

اجازه آقا آخر چرا؟

جعفر!

معلم نبوده ام و نميدانم چه جوابشان را خواهي داد.

آيا ميگويي:

چون من يك معلم بودم ...؟!

+ سمانه |