تبليغاتX
فصل سرد

محبوبه مقدم آزاد شد ...
+ سمانه | 

 


 

 

امروز به برکت جمهوری اسلامی که تعطیل بود ! خیلی از تهرانیها از شهر خارج شده بودند خیلی های دیگه هم که پای تلویزیون برنا مه های ... رو نگاه می کردند .از خونه آبجی که اومدم بیرون دیدم عجب هوایی ! یه روز پائیزی به معنای واقعی شهر تقریبا خالی بود.

بعد چند روز از شروع پائیز تازه تونستم هواشو حس کنم برگها جلوی چشمهام می رقصیدند و زیر پا هام می افتادن... تازه امروز پرنده هارو دیدم .با وجود سرماخوردگی شدیدی که مثل رسم هر ساله اول پائیز  سراغم می یاد نمی دونم چند ساعت پیاده روی کردم ولی لحظه لحظه نفس کشیدنمو زندگی کردم.. بعد مدتها انگار تازه برگشتم به زندگی عادی . انگارقطره قطره سم بود که با عرقم از تنم خارج می شد.

با خودم فکر می کردم کاش محبوبه بود تا باهم می رفتیم و قدم میزدیم  داره غیبتش طولانی میشه و تحمل منم انگار داره ته میکشه ... می دونم که یه روز میای بیرون  اونوقت با هم دوباره پائیزو نفس می کشیم...

+ سمانه | 

 


گاهی مثل یه پرنده تو سرما فقط اینور و اونور میشی و به در و دیوار می خوری، گاهی چشمات حتی در مورد خروج اشکاش ازت اجازه نمی گیرند و اصلا شرم حضور این همه آدم  دور و برت  رو نمی کنند...  گاهی فریاد تو گلوت اینقدر اذیتت می کنه که هیچ کاری نمی تونی بکنی مگه اینکه هلش بدی پائین.. آروم یه گوشه میشینی و قدرت حرکت دادن انگشتتم نداری.  

 وای که چقدر حس آدمها قویه چقدر دوست داشتن پرقدرته اینقدر گرمت می کنه که نیازی نیست ببینیش یا حتی صدایی ازش بشنوی فقط هست، پرقدرت و پاک و بی نظیر . اصلا این سوال که اون چه حسی داشت برات مهم نیست اصلا به اینکه حس اون چقدرش واقعی بود فکر نمی کنی ( کما اینکه خودتم میدونی شاید دوست داشتن برای اون اصلا معنی نداشته فقط هوس بوده که رخ نمایان کرده ! ولی تو حتی به این هم یه لبخند می زنی...) می تونی باهاش گرم شی میتونی آروم بگیری ولی باز اشکاتن که مجالی بهت نمی دن.

ولی خوشحالم که نیست نمیخوام هیچ وقت دیگه هم حضور سایه ای رو حس کنم...

 نمی دونم چه مرگمه هم خوبه هم بد !  یعنی خوبه ها ولی واقعا مستم

مست مست....

+ سمانه | 

 


کودک سرزمین من

نمی دانم آیا جای تبریکی برای روزت باقی مانده؟

تو در سرزمینی قدم می نهی که آزادی رویایی است دیرینه در آن ،

جایی که دروغ جاری ترین کلام است ، جایی که آه کشیدن همراه همیشگی ات خواهد بود

جایی که در آن یک لقمه نان حرام است  ، جایی که در آن تاریخت را هم در هم میشکنند

جایی که در آن کابوس یار شبانه ات است ، جایی که در آن عشق  گناهیست نابخشودنی....

 شیرینم ،چه بگویم در گوش تو که پاکترینی و آه بر من که چه تلخ گفتم با تو

شاید ایران تو شاهد لبخندت باشد ..

  پس حال نظاره گر گرامیداشت جهان می مانم برای کودکانش.

 

+ سمانه | 

 


تلفن زنگ می زنه  .  یکی از دوستام.  سوال: از محبوبه مقدم خبر داری؟  جواب : نه

گرفتنش !!!  تنها واکنش من خندیدن بود. اشتباه می کنی امکان نداره محبوبه فقط می نویسه اونم در حوزه زنان و دیگه هیچی

ولی انگار خبر درسته! محبوبه دستگیر شده و توی سلول انفرادیه زندان اوینه

حالم بده خیلی بد . تا کی اضطراب  تا کی دلهره تا کی سکوت ...

واقعا نمی دونم چی بگم واقعا نمی دونم ...

+ سمانه |