محسن نامجوی من مرد...
کوچک شد و محو شد.. دیگر پرواز نمی کنم با نوایش ..
آی فریاد زن آوازهای مستیم کجائی حالا ؟ کجا ایستاده ای ؟
دلم اینجا نیست
گم شده است یا پیدا نیست
هنوز اما در پی آرامش است
دلم...
دلم آرامشی می خواهد به رنگ آبی عشق
دلم آرامشی می خواهد از جنس آزادی
دلم آرامشی می خواهد از جنس بی بندی
پاکی کودکی
زیبائی صداقت
عظمت برابری
یاسی هویت
اما انگار هرچه هست سراب است و سراب است و سراب...
دلم اینجاست
دیگر زندگی برای بخش کردن ندارد انگار
دلم آرامشی می خواهد از حنس نبودن
مردن...