انگار کرکس ها به انتظارم نشسته اند تا دم آخر را برآرم...
و من نمیدانم، تنها، در انتظار چه ....
برخلاف خیلی از بچه های هم سن خودم که اون موقع میخواستن دکتر یا مهندس بشن هروقت ازم میپرسیدن میخوای چیکاره بشی؟میگفتم معلم. هر روز هم معلم یه چیز بودم: انگلیسی، ریاضی، جغرافی!!
معلم انگلیسی بودنم اینجور بود که عینک بابا رو میزدم به چشمم و درهم و بی معنی حرف میزدم مثلا من معلم انگلیسیم!اون موقع نمیدونستم انگلیسی یه زبانه و قکر میکردم یعنی درهم حرف زدن با سرعت هرچه بیشتر!!
ای زن، برخیز، ناقوس خردورزی در سراسر عالم طنین افکنده است؛
حقوق خویش را دریاب.امپراتوری توانمند طبیعت دیگر محصور در تعصب، تحجر، خرافه و دروغ نیست....
شما ای زنان پس کی می خواهید چشمانتان را باز کنید؟ آخر انقلاب به شما چه امتیازی ارزانی داشته ؟!
المپ دوگوژ-انقلابی فرانسوی-۱۷۹۱م