تبليغاتX
فصل سرد

 

انگار کرکس ها به انتظارم نشسته اند تا دم آخر را برآرم...

              و من نمیدانم، تنها، در انتظار چه ....

+ سمانه | 

 


 

برخلاف خیلی از بچه های هم سن خودم که اون موقع میخواستن دکتر یا مهندس بشن هروقت ازم میپرسیدن میخوای چیکاره بشی؟میگفتم معلم. هر روز هم معلم یه چیز بودم: انگلیسی، ریاضی، جغرافی!!

معلم انگلیسی بودنم اینجور بود که عینک بابا رو میزدم به چشمم و درهم و بی معنی حرف میزدم مثلا من معلم انگلیسیم!اون موقع نمیدونستم انگلیسی یه زبانه و قکر میکردم یعنی درهم حرف زدن با سرعت هرچه بیشتر!!

+ سمانه | 

 


 

ای زن، برخیز، ناقوس خردورزی در سراسر عالم طنین افکنده است؛

حقوق خویش را دریاب.امپراتوری توانمند طبیعت دیگر محصور در تعصب، تحجر، خرافه و دروغ نیست....

شما ای زنان پس کی می خواهید چشمانتان را باز کنید؟ آخر انقلاب به شما چه امتیازی ارزانی داشته ؟!

                                      المپ دوگوژ-انقلابی فرانسوی-۱۷۹۱م

+ سمانه |