تبليغاتX
فصل سرد

 

بغضی که نه رهات میکنه و نه خفه !! ولی انگار همه دارن یه جورایی تلاش میکنن که خفه شدنت تسریع بشه...

روزها رو میدوم و جنازه نحیفمو میکشم به این امید که تموم بشن این روزها ...

تا روزهای بعد که نمیدونم چجورین ولی بوی بهار رو احساس میکنم حتی توی این حال...

+ سمانه | 

 


لب را با لب
در اين سکوت
در اين خاموشي‌ گويا
گوياتر از هرآنچه شگفت‌انگيزتر کرامت ِ آدمي به شمار است
در رشته‌ی بي‌انتهای معجزتي که اوست...

در اين اعتراف ِ خاموش،
در اين «همان»
که توانَد در ميان نهاد
با لبي
 
  لبي
بي‌وساطت ِ آنچه شنودن را بايد...

آن احساس ِ عميق ِ امان، در اين پيرانه‌سر
که هنوز
 
  پرواز در تداوم است
 
  هم ازآن‌گونه کز آغاز:
رابطه‌يي معجزآيت
از يقيني که در آن آشيان گذشت
 
  در پايان ِ اين بهاران
تا گماني که به خاطری گذرد
 
  در آغاز ِ يکي خزان.

احمد شاملو

پ.ن ۱ : چه خوبه که یکی باشه که روزی چند بار ازت بپرسه چه خبر؟ !!! 

پ.ن ۲ : فصل سرد تا یه مدت بروز نمیشه نمیدونم تا کی ...

+ سمانه | 

 


 

توي اين چند روز اخير تونستم دو تا تاتر ببينم كه واقعا زيبا بودن

اولي تاتر شكار روباه  به كارگرداني علي رفيعي بود كه يك نگاه تحليلي داشت به زندگي آغا محمد خان قاجار .جداي از پرداخت خيلي خوب و به نظرم نوي رفيعي به زندگي آغا محمد خان ، اجراي بسيار خوب نقشها جذابيت تاتر رو بيشتر ميكرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

دومي هم نمايش كوكوي كبوتران حرم كاري از  علیرضا نادري بود كه بسيار به دلم نشت.سبك اجراي جديد كار ،موضوع بسيار زيبا و كار شده ، بازيهايي كه در بعضي موارد ميخكوب كننده بود و ... البته این کار رو از جنبه های مختلفی میشه بررسی کرد که حتما بیشتر در موردش مینویسم.

 

 

 

 

 

 

 

 

اميدوارم بتونيد قبل از تموم شدن زمان اجراها  ببينيدشون.

+ سمانه | 

 


 

- اسمت چیه؟

-نگار

-منم سمانه ام

-اهوم

-چند سالته نگار؟

-۴ سالمه

-نگار ؟

-ها..

-میدونی که خیلی خوشگلی؟

-آره

-اینم میدونی که من خیلی دوست دارم؟

-آره

-از کجا میدونی؟

- خوب از تو چشات معلومه ! ...

+ سمانه |