جهان را بنگر سراسر
که به رخت رخوت خواب خراب خود
از خویش بیگانه ست
و ما را بنگر
بیدار
که هشیواران غم خویشیم
خشم آگین و پرخاشگر
از اندوه تلخ خویش پاسداری میکنیم
نگه بان عبوس رنج خویشیم
تا از تاب سیاه وظیفه یی که بر گرد آن کشیده ایم
خطا نکند
و جهان را بنگر
جهان را
در رخوت معصومانه ی خواب اش
که از خویش چه بیگانه است !
ماه می گذرد
در انتهای مدار سردش
ما مانده ایم و
روز
نمی آید ...
شاملو