قبل ترها وقتی با علی (پسر خواهرم) بازی میکردم بعد از مدتی میگفت نه خاله یه بازی تازه یه بازی تازه .. الان بزرگ شده و به اصطلاح اجتماعی و متاسفانه درگیریهای زندگی نمیگذاره خیلی باهم بگذرونیم. الان نمیدونم چجوریه اوضاعش چقدر بازی میکنه و چقدر از بازیهای تکراری فراریه هنوز ...
ولی در عجبم در عجبم از بعضی آدمهای دور و برم که مدام بازی میکنند و بازی میخورند و ...
خسته نمیشن اصلاااا و انگار این بازیهای هر از گاهی جز لذتهای زندگیشون شده
نمیخوام مثل بعضی از دوستان که همیشه بزرگنمایی میکنن بگم که اوه ه ه کلی از مردم سر و دست میشکنن واسه رای دادن ولی کتمان نمیکنم که خیلی ها که شاید من انتظارشو نداشتم جز اقشار همیشه در صحنه هستن
بازی انتخابات بازی یک سال و یک دوره نیست بازی ای که ۳۰ ساله شروع شده و خوب هنوز بازیگرانی داره تا بازیگردانهای این مملکت بیکار نباشن .
هر دوره ای به بهانه ای و انگیزه ای یک دوره واسه جنگ و حفظ مملکت !
یک دوره واسه اینکه هاشمی نیاد و حالا هم که ... میگن هر چیزی بجز دولت مهرورز !
واقعا هرکی؟!!
حافظه تاریخیمون اینقدر وضعش خرابه که سبز میبندیم به دست و قلاده وار بر گردنمون و خونهایی که از انگشتانشون میچکه رو فراموش میکنیم؟!
آبی و زرد و نارنجی میشیم و حماقت آدمها رو که حتی تو حرف زدن عادیشون هم هویداست فراموش میکنیم ؟!
براستی این آدمها که دارن هویتشون رو از رنگها میگیرن چقدر میتونن رنگ سرخ دستاشونو پنهان کنن و چقدر میتونیم دم به کوری بزنیم که نبینیم ...