تبليغاتX
فصل سرد - فاصله

 

نزدیکت بودم .. در چند قدمی شاید اگر نردبانی داشتی به اندازه ۱۳ پله و از آن بالا میرفتی مرا میدیدی

شاید اگر چند قدمی راه را باز میکردند تو را میدیدم

شاید هم دیدی شاید هم دیدمت

بوی آشنا که می آمد و صدای آشنا و ...

خرسند بودم که سهم آنجا را با هیچ غریبه ای قسمت نکرده بودم

بغض کرده بودم مثل همیشه اما اشکم را جاری نکردم

به حرمت همه جانانی که آنجایند و بوده اند

به حرمت همه یارانی که در غربت آن درختها به بالای بلندیها رفتند

راستی یک سوال !

آن درختها چگونه هنوز سبزند ؟چگونه ریشه هایشان هنوز زنده است در خاک؟

شاید آنها هم بوی آشنایی حس میکنند ... .

 

+ سمانه |